ماه مهمانی خدا

بازهم ماه مهمانی خدافرامی رسد.

بازهم شورو شوق سفره های افطارو سحری .صدای خوش اذانی که در کوچه هامی پیچد.

بازهم دعوت شدن به مهمانی های افطار.

بازهم چای وخرماو پنیر وشله زرد وآش و سوپ

وفکرهای ذهن من

غروبم مرگِ رو دوشم

 طـلوعم کن تو می تونی  

تمومم سایه می پوشم

شروعم کن تو می تونی

 

شدم خورشیدِ غرقِ خون

میـون مغرب دریا

منو با چشم های بازت

 ببر تامشرق رویا

 

دلم با هـر تـپـش با هـر شکسـتن داره می فهمه

که هر اندازه خوبه عشق همون اندازه بی رحمه

 

چـه راه هـایی کـه رفـتـم تـا بفـهـمـم جز تـو راهی نیست

خلاصم کن از عشق هایی که گاهی هست و گاهی نیست

 

تو خوب سوختن رو می شناسی

سکوت و از اونم بهتر

مــن آتـیـشـم یـه کــاری کــن

 نـمونـــم زیر خاکستر

 

می خوام مثله همون روزا

که بارون بودی ابری شم

دوبــاره توو حـریـر تـــو

مـثـه چـشـمـات ابـری شم

خواننده:فکر کنم احسان خواجه امیری

به یادسریال رمضانی در مسیر زاینده رود

توراخدا سرسفره های افطاروسحر مارو ازدعای خیر خودتون محروم نکنید .تواین شباو روزهای طلایی به یادرفتگان وگذشتگان هم باشید.

قبول باشه

من واقعاشرمندم بدلایلی آمارگیرقبلی باک شدومجبورشدم دوباره آمارگیر جدید بذارم

یک دیدارسه زندگی بخش اول

بسم الله الرحمن الرحیم

یک دیدارسه زندگی

نویسنده این داستان خودمم تایه جاهاییش رفتم دوست دارم بقیشو شما ادامه بدید نظرهمتون بااسم خودتون دروبلاگ به عنوان نویسنده این داستان ثبت می شه اینو در سه بخش می ذارم که الان شاهدبخش اول هستیدمنتظربخش دوم وسوم باشید.

درضمن لازم دونستم بگم این داستان نوشته ذهن پریشان من کسی به دل نگیره یااگه جاییش شبیه داستان یافیلم دیگری بود ببخشید دیگه مغزم اینطوری کشیده.

یک دیدارسه زندگی

بخش اول:

فصل اول

درینگ،درینگ ،درینگ

صدای زنگ درخانه بود. مهتاب به مهسا گفت پاشودر روبازکن.مهسا بابی حوصلگی سمت در رفت. آیفون روزدوپشت درمنتظرماندتاببیندچه کسی مزاحم فیلم دیدنش شده .درخانه بازشد.صدای گام های بلندو استواروبازشدن دراتاق.

_مهساکی بود؟

مهساخشکش زده بودوبعدباتمام قوافریادزد ((آرزو !!! ))

مهتاب باشنیدن این جمله ازجاپریدسمت در رفت ودرکمال ناباوری چشمش به آرزوافتادوگفت ((رویارو می شناسی؟))

بعدباسرعت برق مهتاب وآرزویکدیگر رادرآغوش کشیدند.تازه مهسافهمیدچی شده وگفت((اندک اندک جمع مستان می رسد ))

آرزودرجواب گفت

((در دیرمغان آمدیارم قدحی در دست                                                             مست ازمی میخواران ازنرگس مستش مست ))

مهتاب که می خواست کم نیاره گفت((آقا؛روزوصل دوستداران یادباد))

بعدمهساپریدتوبغل آرزو وبایکدیگر رفتند وبه صحبت نشستند.

 

فصل دوم

مهتاب ومهساخواهرهای دوقلویی بودند که در دوران تحصیل باهم در یک مدرسه بودند سال اول راهنمایی در دوکلاس مختلف افتادند وآرزو هم کلاسی مهتاب بود.سال دوم همه آن هاباهم بودند.

درسال اول مهسابرای خود دوست های مختلفی پیدا کرده بود که درسال دوم باز هم بادوست های خود بودامارابطه شان از آن صمیمیت غیرقابل توصیف خارج شده بود.

مهتاب برای smsبازی باآرزورمزی گذاشته بودکه اگرمی خواست حرف خاصی به او بزنداول به او اسم هایی که آخر آن ها الف می فرستاد واگرآرزو تایید می کرد ان موقع مهتاب حرفش رامی زد.رمز بین مهساو ارزوهم فرستادن یک بیت شعر بود که اگر درجواب بیتی مانند مشاعره می آمدنشانه تایید بود آخه مهسا علاقه شدیدی به شعرو شاعری داشت.

رابطه دوستی شان خانوادگی نبود اما مهسادوست داشت این دوستی وسعت پیداکنه سال آخردبیرستان بازهم کلاس مهسا از مهتاب وآرزوجدابود.دیگه مهسافقط ازطریق تلفن وبیام کوتاه وحرف های خواهرش ،مهتاب،از آرزو خبر داشت وحالاماه شهریور و۳ماه است یکدیگر راندیده اند.

مجنون لیلی

ابر شــدم صدا شدی

شـاه شدم گدا شدی

شعر شدم قلم شدی

عشق شدم تو غم شدی

 

لیـلای من دریای من

آســوده در رویای من

این لحظه در هوای تو

گمشــده در صدای تو

من عاشقم مجنون تو

گمگشتــه در بارون تو

 

مجنون لــیلی بی خبر

در کوچـه های دربه در

مست و پریشون و خراب

هر آرزو نقش برآب

 

شاید که روزی عاقبت

آروم بــگیرد در دلم

کنـار هر سـتاره ای

نشسته ابر پاره ای

 

من از تـبار سادگی

بیخبــر ازدلــدادگی

من عاشقم مجنون تو

 

مـاه شــدم ابر شــدی

اشک شدم صبر شدی

برف شــدم آب شـدی

قصه شدم خواب شدی

خواننده :مازیارفلاحی

اگرایران

اگر ایران به جز ویران‌سرا نیست            من این ویران‌سرا را دوست دارم.
اگر تاریخ  ما افسـا نه‌رنـگ است            من این افسـانه‌هـارا دوست دارم.
نوای  نـای ما گر جـان‌گداز است             من این نـای و نوا را دوست دارم.
اگر آب و هوایش دل‌نشین نیست            من این آب و هوا را دوست دارم.
به شوق خار صحراهای خشکش           من  این فرسوده ‌پا  را  دوست دارم.
من این دلکش زمین را خواهم از جان      من این روشن‌سما را دوست دارم.
اگر بر من ز  ایرانی رود زور،                   من این زورآزما را دوست دارم.
اگر آلوده ‌دامـانید ، اگر  پاک                   من ای مـردم، شما را دوست دارم.

 

عذرخواهی

توّجه                                                                                     توّجه

باسلام وعذرخواهی خدمت دوستان عزیز:

من ازهمتون معذرت می خوام که چند وقتی نشد به وبلاگ و نظرای

شماعزیزان سربزنم.

من به دلیل اینکه کامپیوترم خراب شد و برای تعمیر بردنش ،اینترنت

 خراب یا می شه گفت قطع شد.

تعجب نکنید من به این روندعادت کردم که هربارکامپیتر برای تعمیر

 بره من چند وقتی اینترنت نداشته باشم.

اون چند باری هم که نظرات تائید شد از اینترنت دوستم و

دختر عموم استفاده کردم.

حالا شما دعا کنید من دیگه کامپیوترم خراب نشه.

از هرچه بگذریم سخن دوست  خوش تراست.

  از این به بعد من با تمام تلاش درخدمت شما هستم.