یه خونه ساده

گاهی یک خونه ساده،

یک گلیم به همه دنیا می ارزه!

مگه نه؟

 

گاهی وقت ها توی قصر هم که باشی،

دلت از قصه می لرزه،

مگه نه؟

 

حاضری دار و ندار تو بدی،

به جاش از خدا دل خوش بگیری

 

حاضری زندگی تو بدی اگه

بتونی با دل عاشق بمیری

 

این همه دنبال دنیا رفتیم و

انگاری جاده تمومی نداره

 

گاهی هم که به یک جایی می رسیم،

لذتش انگار تمومی نداره

 

کاش می شد

یک بار هم که شده، توی این سفر؛

دلامون راه رو نشونمون بده….

 

سرنوشت ما این نباشه،

وسوسه اگر امونمون بده…

احسان خواجه امیری

زیر زمین

منو به حال من رها نکن

منو به حال من رها نکن...

تو که برای من همه کسی

اگه هنوزم عاشق منی...

چرا به داد من نمی رسی

من از تصورِ نبودنت...

رو شونه ی تو گريه می کنم

منی که دل بريدم از همه...

ببين برای تو چه مي کنم

تمام عمر رد شدم ازت...

ببين کجا شدم اسير تو

به پشت سر نگاه نمی کنم...

که برنگردم از مسير تو

به حد مرگ می پرستمت...

ولی برای عشق تو کمه

خودت به من بگو...

بهشت تو کجای اين همه جهنمه

احسان خواجه امیری

مادرانه


من نمی خواستم شعرهای امسالو بزارم

اما به درخواست مکرر یاسی جون (دختر شگفت انگیز)که حقی تو نظر گذاری به گردنم داره گذاشتم.

تو میبخشی

همه شهرو به هم می زدم اما

چقدر پیش تو بی اراده بودم
درست وقتی بلندم کردی از جا

 که از چشم همه افتاده بودم


نبودی مرد این بازی نبودم

 از این حسی که بین ماست میگم
گمونم این تموم عشق باشه

نمی پرسی ولی من راست میگم

خدا تو می بخشی همه دیروز منو
تو می دونی حال هر روز منو
تو می بخشی همه دیروز منی
تو می دونی حال هر روز منو


بدی از تو بعیده از تویی که

 خدا رو واسه من تعریف کردی
سر چی با خودت بهم زدی که

 دو تامونو بالاتکلیف کردی


یه وقتا باعث آشفتگیمی

یه وقتا از تو آرامش می گیرم
به حدی بستگی دارم به عشقت

 عذابم میدی و از رو نمیرم

 

فقط باید صدا کنیم کسی رو

که دستش بازه می تونه ببخشه
خدا خاصیت دستاش اینه

 که بی اندازه می تونه ببخشه

تو می بخشی همه دیروز منو
تو می دونی حال هر روز منو
تو می بخشی همه دیروز منی
تو می دونی حال هر روز منو

علی لهراسبی

خداحافظ بچه

 

رمضان مبارک

ماه مهمانی خدا

ماه مبارک رمضان

 

ماهی که سحرها باصدای گوش نواز دعا بلند می شویم

سفره ی ساده ای انداخته می شود

نیت و بعد بسم الله الرحمن الرحیم

صدای مناجات ضمیمه سحری می شود

 

ظهر می شود

صدای دل گرسنه شروع می شود

اما یک نیرو به تو عطا می شود

چیزی نمونده دیگه تحمل کن

 

هوا رو به تاریکی می رود

درینگ درینگ درینگ

الخالق الباری المصور علی العظیم المتکبر.....

الله اکبر الله اکبر....

بسم الله الرحمن الرحیم

 اللهم لک صمنا وعلی رزقک افطرنا...

خرما وآب جوش

 

چهاردهم وپانزدهم ماه می شود

شهر پر می شود از بوی شله زرد نذری

 

شب قدر می شود

الغوث الغوث خلصنا من النار یارب

قرآن ها به جایگاه خود می رود

تاج سر ها می شود

بک یا الله ..بمحمد ...بعلی... بفاطمه....

 

عید فطر می شود

به همین زودی مهمانی خدا تمام شد

زود تر از آنکه بفهمیم

نویسنده هم که خودم بودم

سرکار خانم خانم فاطمه صابری

دوست واقعی

موضوع انشاء را می خوانم: دوست واقعی

 

به راستی دوست واقعی من کیست؟

 

کمی می اندیشم

 

روزهای سخت زندگی را به یاد می آورم.

 

روزهای سخت را به یاد می آورم چون می گویند:((دوست آن باشد که گیرد دست دوست در پریشان حالی و در ماندگی.))

 

پس چرا هیچ کس نیست؟

چرا با این همه مشکل تنهای تنها هستم؟

پس آن همه دوست که در زمان خوشحالی دم از رفاقت پایدار می زدند کجا رفته اند؟

چرا حرف هایم روی دلم سنگینی میکند؟

چرا هیچ کس نیست که پای درد دل من بنشیند؟

 

به یاد می آورم که چگونه همه مرا تنها گذاشتند و من بودم و خدای خودم!

 

پروردگارم برای من پیام فرستاد:((بشتاب بسوی رستگاری ! بشتاب بسوی بهترین کارها!))

وضو گرفتم و بر سر سجاده رفتم. نمازم را خواندم.

 

به یاد آوردم که در اوج تنهایی فقط خدا بود که مرا عاشقانه پذیرفت.

 

دست هایم را بلند کردم .مرواریدی از چشمم سرازیر شد.تمام حرف هایم را با خدا گفتم واو بدون هیچ اعتراضی به قصه تلخ من گوش فرا داد.

 

ان زمان بود که دوست واقعی خود را شناختم.

او آفریدگار من بود.

 

همیشه در زمان ناراحتی با او به گفتگو می نشستم واو به من کمک می کرد.

دوست واقعیم هیچ گاه مرا تنها نگذاشت و همیشه همراه من بود.

دوست من خدایی بود که در این نزدیکی هاست.

 

دوستی از خود به من نزدیک تر                     از رگ گردن به من نزدیک تر

می توان با این خدا پرواز کرد                         سفره دل را برایش باز کرد

نویسنده:خانم فاطمه صابری

روزای خیلی طلایی یادته

روزاي خيلي طلايي يادته               

روز ترس از جدايي يادته 

 

روزتمرین اشاره یادته

شب چیدن ستاره یادته

 

شعرای کتاب درسی یادته

یادته گفتی می ترسی یادته

 

عکسمون توقاب عکس ویادته

بله بدون مکس ویادته

 

دستمون تو دست هم بود يادته       

غصه هامون كم كم بود يادته  

 

چشم نازت مال من بود يادته              

ديدن من قدغن بود يادته

 

روزگار قهر و آشتي يادته       

هيچ كس و جز من نداشتي يادته

 

روياهاي آسموني يادته                 

قول دادي پيشم بموني يادته

 

روزاي بي غم و غصه يادته                   

ببينم اول قصه يادته

 

عصر ابراز علاقه يادته                     

خبر خوش كلاغه يادته

 

دست گرمت تو زمستون يادته         

شونه من زير بارون يادته

 

واسه ی خنده اجازه يادته                   

اونا كه ميگفتي رازه يادته

 

یادته فالای حافظ توحیاط

یاداته قسم جون شاخه نبات

 

گل سرخارو نچیدیم یادته

یه روزی همو ندیدیم یادته

 

شرطامون سر صداقت يادته              

تو،تو، مجازات خيانت يادته

 

پنهونی سرقرارایادته

تاخیرات توی بهارایادته

 

گوش ندادیم به نصیحت یادته

گشتن دنبال فرصت یادته

 

دستاتو ميخوام بگيرم يادته          

راستي تو،بي تو ميميرم يادته

 

دونه دادن به کبوتر یادته

خاطراتت روی دفتر یادته

 

فال بانیت رسیدن یادته

طعم قهورو چشیدن یادته

 

واسه فال ،قهوه رو خوردن يادته

روزي صد بار بي تو مردن يادته

 

زیر اون درخت گیلاس یادته

با دو تاشاخه گل یاس یادته

 

یادته گفتن راز باقاصدک

یادته چقدربه هم گفتیم کمک

 

فکربودن توی قایق یادته

توبه من گفتی شقایق یادته

 

پيش هم بوديم نزاشتن يادته       

اونا ما رو دوست نداشتن يادته

 

نامه بدون امضایادته

اسم مستعار رویایادته

 

فال حافظ شب یلدا یادته

اسممو گذاشتی شیدایادته

 

چيزي خواستيم از خدامون يادته      

مستجاب نشد دعامون يادته

 

چشمون زدند حسودا يادته             

چشامون شد مثل رودا يادته

 

گفتي ما بايد جدا شيم يادته               

گفتي بايد بي وفا شيم يادته

 

يه دفعه ازم بريدي يادته              

خط رو اسم من كشيدي يادته

 

گفتي عشق تو هوس بود يادته  

گفتي خوب بود ولي بس بود،يادته

 

چشم من به چشمت افتاد،يادته         

كاري كه دست دلم داد يادته

 

اما قول دادم به قلبم و خدا                

ديگه دل ندم به عشق آدما

 

حيف شعري كه نوشتم يادته              

شعر من بدم باشه زيادته


مریم حیدر زاده

 

 

نیمه شعبان

در روایات و احادیث امامان شیعه شب نیمه شعبان از جمله پر فضیلت ترین شب‌ها برای احیا و شب زنده داری، دعا و عبادت است

 

در روایتی از امام اول شیعیان درباره خواندن دعای کمیل در این شب آمده‌است:

 

"قسم به کسی که جان علی در دست اوست همه امور نیک و بدی که بر بندگان جاری می‏شود، از شب نیمه شعبان تا پایان سال، در این شب تقسیم می‏شود. هیچ بنده‏ای نیست که این شب را احیاء دارد و در آن دعای خضر بخواند، مگر آن که دعای او اجابت شود..... بنشین ای کمیل هنگامی که این دعا را حفظ کردی خدا را در هر شب جمعه، یا در هر ماه یک شب، یا یک بار در سال یا حداقل یک بار در طول عمرت، با آن بخوان، که خدا تو را یاری و کفایت می‏کند و تو را روزی می‏دهد، و از آمرزش او برخوردار می‏شوی، ای کمیل به خاطر زمان طولانی که تو با ما همراه بوده‏ای بر ما لازم است که درخواست تو را به بهترین شکل پاسخ دهیم، آنگاه دعا را چنین انشاء فرمود...
 

همچنین، شیعیان معتقدند خدا در این شب به تعداد موها و پشم‌های چهارپایان بندگانش را از آتش جهنم آزاد می‌کند و زمان‌های مرگ را ثبت و روزی‌های یک سال را تقسیم می‌کند و همه آنچه را که در طول سال واقع می‌شود نازل می‌سازد.