لینک تکونی

بااجازتون لینک تکونی داریم

 هرکی حاضری زد شرط زیر رو بخونه:

1.هرکس واقعامی تونه حداقل هردوهفته یه بارسر بزنه حاضری بزنه

چون اگه سرنزنه لینکشو پاک می کنم

مشخصه وبلاگایی که حاضری زدن ستاره بغلشونه

بایداسم وبلاگم تو لینکاتون ثابت باشه نه اینکه همش بیام یادآواری کنم


خب سلام علیکم

میلاد رسول الله وامام جعفرصادق بر تمامی شیعیان مبارک باد.


سلام شروع دهه فجر مبارک

بعدا در این رابطه مطلب می زارم


لینک تکونی تقریبا تموم شد یه سری ها دلم نیومد پاکشون کنم الان هم ستاره ندارن یه کم فرصت بهشون می دم

اصلا از کجا معلوم خود شما بخاطر بدقولی حذف نشی؟؟؟.....

شهربارون

منم مثل تو مات این قصه ام

تو هم مثل من امشبو دعوتی

درست تو همین ساعتو ثانیه

سزاوار زیباترین رحمتی

 

تو این حس و حال عجیب و غریب

دو تا بال میخوای که رو شونته

تو از هر مسیری بری میرسی

تو از هر دری بگذری خونته

 

از این سفره ها معجزه دور نیست

ببین دست دنیا تو دست منه

دعا میکنم تا اجابت بشه

دعا میکنم چون دلم روشنه

 

من از عشق بارون به دریا زدم

به مهمونی آسمون دعوتیم

چه مهمونی باشکوهی شده

تو این لحظه هایی که هم صحبتیم

محمدعلیزاده

ماه ربیع الاول

رسول گرامی اسلام صلوات الله علیه و آله فرمودند:

هرکس بشارت ماه ربیع الاول را به من بدهد من هم بشارت بهشت را به او می دهم .

حلول ماه ربیع الاول بر همه مسلمین خصوصاً شما دوستان مبارک باد .

عشق یعنی یه پلاک

عشق یعنی یه پلاک که زده بیرون از دل خاک

عشق یعنی یه شهید با لبهای تشنه سینه چاک

من از اهالی دیار عشقم من از قبیله و تبار عشقم

هنوزم از دم امام امت هلاک عشق و بی قرار عشقم

عشق یعنی یه پلاک که زده بیرون از دل خاک

عشق یعنی یه شهید با لبهای تشنه سینه چاک

منم که جا موندم از شهادت به حق قرآن و حق عترت

امید من اینه که با ولایت چه رونقی شده به کار عشقم

عشق یعنی یه جوون یه جوون بی نام و نشون

عشق یعنی یه نماز با وضو گرفتن توی خون

عشق یعنی یه پلاک که زده بیرون از دل خاک

عشق یعنی یه شهید با لبهای تشنه سینه چاک

به یاد صوت اذان اکبر به یاد ظهر و نماز دلبر

به یاد تسلیم امر داور غلام پروردگار عشقم

عشق یعنی یه پدر که شب ها بیداره تا سحر

عشق یعنی یه خبر خبر یه مفقود الاثر

عشق یعنی یه پلاک که زده بیرون از دل خاک

عشق یعنی یه شهید با لبهای تشنه سینه چاک

گرفته دل هوای کربلا رو بیا ببین به روی نی سرا رو

آتیش گرفت دامن خیمه ها رو منم اسیر یادگار عشقم

عشق یعنی یه پیام تا بقیة الله و قیام

عشق یعنی یه کلام پا به پای فرزند امام

عشق یعنی یه پلاک که زده بیرون از دل خاک

عشق یعنی یه شهید با لبهای تشنه سینه چاک 

محمود کریمی

عصر يک جمعه دلگير

عصر يک جمعه دلگير دلم گفت بگويم بنويسم
که چرا عشق به انسان نرسيده ست؟
چرا آب به گلدان نرسيده ست؟
چرا لحظه باران نرسيده ست؟ و هر کس که دراين خشکي
دوران به لبش جان نرسيدست، به ايمان نرسيدست
و غم عشق به پايان نرسيدست
بگو حافظ دلخسته ز شيراز بيايد،بنويسد، که هنوزم
که هنوزست ست ، چرا يوسف گم گشته به کنعان نرسيدست
دل عشق ترک خورد ،گل زخم نمک خورد،
زمين مرد،زمان برسر دوشش غم واندوه به انبوه
فقط برد ، فقط برد ، زمين مرد، زمين مرد،
خداوند گواه است ، دلم چشم براه است،
ودر حسرت يک پلک نگاه است،ولي حيف ، نصيبم فقط آه است ، و همين آه
خدايا برسد کاش به جايي ،برسد کاش صدايم به صدايي
عصر اين جمعه دلگير وجود تو کنار دل هر بيدل
آشفته شود حس، تو کجايي گل نرگس؟
به خدا آه نفسهاي غيور تو که آغشته به حز ني ست
ز جنس غم و ماتم،زده آتش به دل عالم و آدم
مگر اين روز و شب رنگ شفق يافته ، در سوگ
کدامين غم عظمي، به تنت رخت عزا کرده اي
اي عشق مجسم که به جاي نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت،
نکند باز شده ماه محرم
که چنين مي زند آتش به دل فاطمه آهت
به فداي نخ آن شال سياهت، به فداي رخت اي ماه
بيا ، صاحب اين بيرق و اين پرچم و واين مجلس واين روضه و اين بزم تويي،
آجرک الله ! عزيز دو جهان ، يوسف در چاه
دلم سوخته از آه نفس هاي غريبت، دل من بال کبوتر شده، خاکستر پرپر شده،
همراه نسيم سحري روي پر فطرس معراج، نفس گشته هوايي و
سپس رفته به اقليم رهايي، به همان صحن و سرايي
که شما زائر آني و خلاصه شود آيا که مرا نيز به همراه خودت زير رکابت ببري
تا بشوم کرب و بلايي،
بخدا در هوس ديدن شش گوشه دلم تاب ندارد، نگهم خواب ندارد،
قلمم گوشه دفتر ، غزل ناب ندارد،
همه گويند به انگشت اشاره ، مگر اين عاشق بيچاره دلدا ه ي دلسوخته ارباب ندارد

تو کجائي ؟ تو کجائي شد ه ام باز هوايي ، شده ام باز هوايي
گريه کن ، گريه و خون گريه کن آري ،
که هر آن مرثيه را خلق شنيدست ، شما ديده اي آن را
و اگر طاقتتان هست ، کنون من نفسي روضه ز مقتل بنويسم
و خودت نيز مدد کن که قلم در کف من
هم چون عصا در يد موسي بشود
چون تپش موج مصيبات بلند است ، به گستردگي
ساحل نيل است و اين بحر طويل است
و ببخشيد اگر اين مخمل خون بر تن تب دار حروف
است که اين روضه ي مکشوف لهوف است،
عطش بر لب عطشان لغات است ،
و صداي تپش سطر به سطر همگي موج مزن آب فرات است ،
و ارباب همه سينه زنان کشتي آرام نجات است ،
ولي حيف که ارباب قتيل العبرات " است ولي حيف که ارباب " اسير الکر بات " است
ولي حيف هنوزم که هنوز ست ، حسين بن علي تشنه يار است
و زني محو تما شاست ز بالاي بلندي
الف قامت او دال و همه هستي او در کف گودال و سپس آه که " الشمر
خدايا چه بگويم که " شکستند سبو را و بريدند " ....
دلت تاب ندارد به خدا با خبرم ، مي گذرم از
تپش رو ضه که خود غرق عزايي
تو خودت کرب و بلايي
قسمت مي دهم آقا به همين روضه که در مجلس ما نيز بيايي ،

تو کجايي ..... تو کجايي؟

 

التماس دعا

بازاین چه شورش است4

خاموش محتشم که دل سنگ آب شد

 

بنیاد صبر و خانه‌ی طاقت خراب شد

خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک

 

مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد

خاموش محتشم که ازین شعر خونچکان

 

در دیده‌ی اشگ مستمعان خون ناب شد

خاموش محتشم که ازین نظم گریه‌خیز  

  

روی زمین به اشگ جگرگون کباب شد

خاموش محتشم که فلک بسکه  خون  گریست                                       

 

دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد

خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب

 

از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد

خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین

 

جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد

تا چرخ سفله بود خطائی چنین نکرد

 

بر هیچ آفریده جفائی چنین نکرد

 

ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده‌ای

 

وز کین چها درین ستم آباد کرده‌ای

بر طعنت این بس است که با عترت رسول

 

بیداد کرده خصم و تو امداد کرده‌ای

ای زاده زیاد نکرداست هیچ گه

 

نمرود این عمل که تو شداد کرده‌ای

کام یزید داده‌ای از کشتن حسین

 

بنگر که را به قتل که دلشاد کرده‌ای

بهر خسی که بار درخت شقاوتست

 

در باغ دین چه با گل و شمشاد کرده‌ای

با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو

 

با مصطفی و حیدر و اولاد کرده‌ای

حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن

 

آزرده‌اش به خنجر فولاد کرده‌ای

ترسم تو را دمی که به محشر برآورند

 

از آتش تو دود به محشر درآورند