بازهم ماه مهمانی خدافرامی رسد.

بازهم شورو شوق سفره های افطارو سحری .صدای خوش اذانی که در کوچه هامی پیچد.

بازهم دعوت شدن به مهمانی های افطار.

بازهم چای وخرماو پنیر وشله زرد وآش و سوپ

وفکرهای ذهن من

غروبم مرگِ رو دوشم

 طـلوعم کن تو می تونی  

تمومم سایه می پوشم

شروعم کن تو می تونی

 

شدم خورشیدِ غرقِ خون

میـون مغرب دریا

منو با چشم های بازت

 ببر تامشرق رویا

 

دلم با هـر تـپـش با هـر شکسـتن داره می فهمه

که هر اندازه خوبه عشق همون اندازه بی رحمه

 

چـه راه هـایی کـه رفـتـم تـا بفـهـمـم جز تـو راهی نیست

خلاصم کن از عشق هایی که گاهی هست و گاهی نیست

 

تو خوب سوختن رو می شناسی

سکوت و از اونم بهتر

مــن آتـیـشـم یـه کــاری کــن

 نـمونـــم زیر خاکستر

 

می خوام مثله همون روزا

که بارون بودی ابری شم

دوبــاره توو حـریـر تـــو

مـثـه چـشـمـات ابـری شم

خواننده:فکر کنم احسان خواجه امیری

به یادسریال رمضانی در مسیر زاینده رود

توراخدا سرسفره های افطاروسحر مارو ازدعای خیر خودتون محروم نکنید .تواین شباو روزهای طلایی به یادرفتگان وگذشتگان هم باشید.

قبول باشه