بازاین چه شورش است4
|
خاموش محتشم که دل سنگ آب شد |
|
بنیاد صبر و خانهی طاقت خراب شد |
|
خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک |
|
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد |
|
خاموش محتشم که ازین شعر خونچکان |
|
در دیدهی اشگ مستمعان خون ناب شد |
|
خاموش محتشم که ازین نظم گریهخیز |
|
روی زمین به اشگ جگرگون کباب شد |
|
خاموش محتشم که فلک بسکه خون گریست |
|
دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد |
|
خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب |
|
از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد |
|
خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین |
|
جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد |
|
تا چرخ سفله بود خطائی چنین نکرد |
|
بر هیچ آفریده جفائی چنین نکرد |
|
ای چرخ غافلی که چه بیداد کردهای |
|
وز کین چها درین ستم آباد کردهای |
|
بر طعنت این بس است که با عترت رسول |
|
بیداد کرده خصم و تو امداد کردهای |
|
ای زاده زیاد نکرداست هیچ گه |
|
نمرود این عمل که تو شداد کردهای |
|
کام یزید دادهای از کشتن حسین |
|
بنگر که را به قتل که دلشاد کردهای |
|
بهر خسی که بار درخت شقاوتست |
|
در باغ دین چه با گل و شمشاد کردهای |
|
با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو |
|
با مصطفی و حیدر و اولاد کردهای |
|
حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن |
|
آزردهاش به خنجر فولاد کردهای |
|
ترسم تو را دمی که به محشر برآورند |
|
از آتش تو دود به محشر درآورند |