سلام اگه می تونین آرومم کنین

اگه نتونستین هم مهم نیست من عادت میکنم

 

قرار نبود آپ کنم اما از بس اعصابم خورد بود لازم داشتم با یکی حرف بزنم

خوشم نمیاد تودنیای مجازی درد ودل کنم اما کسی رو پیدانکردم

 

از صبح هرکاری می کنم یه اتفاق زیبا می افته

چقدر زحمت کشیدم روزنامه دیواری درست کردم معلم قبول نکرد گفت باید درشت تر می نویکی نیست بگه اگه بلد بودم که آزار نداشتم خب درشت می نوشتم

زنگ بعد باید یه اختراع می کردیم باهزار بدبختی الکتروسکوپ ساختم تو کلاس هر کاری می کنم جواب نمی ده بازم خداروشکر معلم قبول کرد این معلممون روخیلی دوست دارم نرمال تره

زنگ بعد اتفاق خاصی نیافتاد

زنگ نماز ونهار معلم زنگ آخرمون زد به طور کامل تخریبمون کرد

خیلی به ناحق هرچی به ذهنش رسید در مورد گروه ۴ نفره ماگفت وکسی هم حق جواب دادن بهش رو نداشت

واقعا ناحق گفت فعلا هم ۴ تایی درحالت قهر بسر می بریم

 آره تقصیر خودمونه مثه ادمای صاف وساده هر کاری می کنیم همه می فهمن مارو باش فکر می کردیم اگه جامعه خرابه وهیچ کاری بدون پارتی ورشوه و موزماری پیش نمیره حداقل تو مدرسه ها این طور نیست همه باهم صاف وساده هستن معلم دوست ومادر بچه هاست اونا رو درک می کنه می فهمه قصد واقعی شون رومی فهمه

 

حالا می خوام بیام خونه دارم کولم رو جمع می کنم کیف پولم نیست هرچی می گردم پیداش نمی کنم حالا همیشه ته کیف هزارتومن بیشتر نبود این دفعه تازه از بابام پول گرفته بودم خیلی زیاد نبود اما من صرفه جو هستم این پول کفاف یک ماهم رو می داد

 

بعد داشتم بادوستم در مورد مسابقه خوشنویسی حرف می زدیم من می خواستم شرکت کنم بهم گفت لازم نکرده مثلا پارسال که من شرکت کردم رتبه دوم رو آوردم ویکی دیگه از بچه های همین مدرسه رتبه اول هیچکی نه بهمون گفت دستت درد نکنه نه گفت خرت به چنده انگار نه انگار با این کار ما اسم مدرسه مهم شده

اون یکی دوستم شنید گفت زحمت کشیدی این که خوشنویسی بود من رتبه اول کشوری حفظ قرآن آوردم همه جا فقط اسم شهر رو مدرسه رفت اون وقت اینا ازمن یه تشکر خشک وخالی هم نکردن

معلم قرآنمون همین طوریه اینقدر هم همه ازش تعریف میکنن

من دو جز حفظ بودم تو رشته معارف هم مهارت داشتم هرسال می گفتم خانم اسم من یادتون نره ازاول سال همش می رفتم پیشش مدارکم ونشون می دادم وهزار تاکار دیگه موقع مسابقات اداره که می شد می گفت ای وای یادم رفت

می گفتم برا خود مسسابقات سمپاد یادتون ره دیگه آخرش که می شد اسمم رو نمی فرستاد مامانم زنگ میزد اونوقت تو جواب مامانم می گفت دختر شما علاقه نشون نمی ده نمی یاد آوری نمیکنه تکرار نمی کنه

آخه یکی نیست بگه چرا تو که آلزایمر داری اومدی اینجا که هرروز بت یاد آوری می کنم آخرش یادت میره!!!!

جالب اینجاست اسم کسی رو می فرستاد که سال قبل رفته بود ورتبه نیاورده بود

 

اینم از سادگیمه هرچی می گفت سر تکون میدادم اگه دوبار محکم جوابش رو می دادم یادش می موند

 

الان اومد تو اینترنت نتیجه مسابقه مشاعره ای که دیروز شرکت کرده بودم رو ببینم می بینم قبول نشدم

تقریبا به قبولیم اطمینان داشتم اما اونی قبول شده که هرچی اشتبه وغلط می خوند مامانش پاش رو می کرد تو یه کفش که نه درست خونده هر غلطی داور می گرفت اونا قبول نمی کردن

عرضه داشتن شایدم پارتی

داره حال از این جامعه ای که هیچ کاری با یکرنگی و صاف وسادگی و بدون پارتی پول درست نمی شه بهم می خوره

نخوری می خورنت .ندزی ازت می دزن .نزنی می زننت.

اینا از من به شما ها نصیحت حواستون جمع باشه.

ممنون حرفام رو خوندین ووقت گذاشتین.